تبليغاتX
وصیت نامه بزرگان تاریخ
وصیت نامه بزرگان تاریخ
قالب وبلاگ

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

سلام من براتون

جک اوردم

اگه میخواین به این

شهرپرازخنده قدم بذارید...

 

 

وکلی بگین وبخندین

بایدبا ما همراه شوید در...

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه سوم تیر 1390 ] [ 2:37 ] [ سارا ] [ ]
سلام دوستان امروز براتون یه داستان عاشقانه اوردم 

حتما بخوانید

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟


هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان سارا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود.سارا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض سارا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:سارا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

سارا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو 

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

سارا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم 
با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص 
دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین 
عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم 
خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش 
فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای 
عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب 
بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری 
برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت 
خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم 
بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق 
یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد 
باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم 
موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این 
مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست 
عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو 
می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می 
کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت سارا نه من نمی تونم بذارم 
که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم 
بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی 
حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع 
غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم 
اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام 
فرستاد که توش نوشته شده بود: سارای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم 
من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما
توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من 
زودتر می رم و اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش 
دوستدار تو (م.ش)
سارا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم 
گمان می کنم جوابم واضح بود
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی
سارا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم 
مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر سارا اومدن دنبال سارا برای مراسم ختم یکی 
از بستگان
سارا بلند شد و گفت: چه کسی ؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان
دستهای سارا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آره سارای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...
سارا همیشه این شعرو تکرار می کرد


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد.


 داستان بسیار عاشقانه اگه نخونید واقعا از دستتون رفته خیلی زیباست

اسم من فرهاد هست ماجرا مربوط مي شه به سال پيش وقتي که تازه دوم دبيرستان رو تموم کرده بودم
يه دختر رو که اسمش ليلا بود چهار سال بود دوست داشتم و براي اينکه يه کلمه باهاش حرف بزنم روزشماري مي کردم و شب و روز نداشتم هر شب که همه مي خوابيدن بيدار مي شدم تو عالم خودم باهاش حرف مي زدم .يه روز که گوشيم دستم بود ديدم از يه شماره ناشناس برام يه پيامک اومد بعد اينکه دنبال شماره گشتم ديدم شماره ليلاست همينو که فهميدم باورم نشد يعني تا الانشم باورم نيست از خوشحالي فقط مي تونستم گريه کنم يعني کار ديگه اي از دستم ساخته نبود فکرشو بکنيد بعد 4 سال...
وقتي که باهاش حرف ميزدم دنيام زير و رو مي شد واسش از اين چهار سال تنهاييم حرف مي زدم 
خلاصه بعد 6 روز ارتباط بهم زنگ زد گفت که نمي خوام ديگه باهات ارتباطي داشته باشم همينو 
گفت و گوشي رو گذاشت منم بهش پيام زدم که خودمو مي کشم اينو جدي ميگم اگه علت کارتو بهم نگي از فردا ديگه منو نميبيني ديدم نوشت که سرطان خون داره اينو که ديدم چشمام سياهي رفت روزاي خوش زندگيم با بدختي رو سرم خوردن حالم بدجوري خراب شد طوري که به سرم زد خودمو خلاص کنم که گوشيم زنگ زد برداشتم ليلا بود گفت فرهاد مي خوام ببينمت همون پارکي که ديروز بوديم ساعت6 لباسامو پوشيدم از ساعت 5 رفتم نشستم رو صندلي که ديروز با هم نشسته بوديم يک ساعت ديگه از دور ديدم که داره مياد رفتم پيشش با هم قدم زديم که گفت فرهاد فردا مي خوام عمل بشم خيلي مي ترسم بهم گفت قول بده که اگه من رفتم بلايي سر خوت نياري واسه خودت يه کس ديگه اي پيدا کني و منو فراموش کني منم گفتم اگه تو بري منم باهات ميام با اين حرفم خيلي ناراحتش کردم رو کرد بهم گفت فرهاد بهم قول بده که فراموشم مي کني منم بهش گفتم که قول مي دم خوب مي شي و بازم با هم ديگه هستيم فردا شد ساعت 9 مي خواستن ليلا رو ببرن اتاق عمل ديدم که بابا و مامانش گريون پشت در اتاق عمل نشستن منم نمي خواستم که منو ببينن واسه همين تو حياط بيمارستان نشسته بودم که خوابم برد ولي با صداي جيغ مادر ليلا از خواب پريدم ساعت 12 بود وقتي بيدار شدم ديدم مادر ليلا با صداي بلند گريه مي کنه و باباش هم يه گوشه زانوهاشو بغل کرده و بهت زده به در اتاق عمل که باز بود نگاه مي کنه و قطره هاي اشک از گونه هاش سرازير شده و بقيه فاميلاش هر کدوم يه گوشه زارزار گريه مي کنن با ديدن اينا که فهميدم ليلا تموم کرده بي اختيار توي بيمارستان مثل ديونه ها طوري داد زدم که همه داشتن منو نگاه مي کردن بعد با يه دريا غم و اندوه با اشکهاي بي اختيار که داشتن مثل بارون مي باريدن بيمارستان رو ترک کردم وقتي رسيدم خونه ديدم همه اهل محل از مرگ ليلا حرف مي زنن با اين حرفا به داغ دلم آتيش مي زدن مثل اينکه جاده جهنم رو روبروم باز کرده بودن...  و

فرداش مراسم تشييع جنازه ليلا بود رفتم از دور نگاشون کردم ديدم طابوت ليلا رو دارن ميارن
باورم نميشد که ليلاي من اون تو خوابيده همينطور اشکام بي صدا از رو صورتم سرازير مشد باخودم ميگفتم خدايا اين دختر چه گناهي کرده بود واسه چي ازم گرفتيش ديگه داشتم آتيش ميگرفتم باور کردنش برام خيلي سخت بود تموم زندگيم رو گذاشتن تو خاک از دست خودم دل گير بودم که نتونستم به قولي که بهش داده بودم عمل کنم نتونستم روزاي آخر زندگيشو واسش شيرين کنم داشتم خودمو سرزنش مي کردم بعد اينکه فرشته روياهامو خاکش کردن تنهايي عجيبي رو که تا هنوزم تو قلبم مونده رو احساس کردم اگه بهش قول نمي دادم که بلايي سر خودم نيارم خودمو خلاص ميکردم از دور داشتم فقط به قبر ليلا نگاه ميکردم و عشق کوتاهمو نفرين ميکردم همينطور مات و مبهوت به قبر ليلا نگاه مي کردم و گريه ميکردم حالا ديگه نصف زندگيم زير خاک بود نصف ديگش روي خاک سرنوشت تک گل آروزي باغمو چيد و خشک و خالي شدم بعد اينکه همه رفتن رفتم پيش قبرش نشستم بهش گفتم يادم مياد تو رويام باهات حرف مي زدم ولي حالا بايد با جسم بي روحت هم سخن بشم گفتم نکنه اون تو تنهايي مي ترسي کاش به جاي تو من اون تو خوابيده بودم اينا رو که ميگفتم خودم خوابم برد پيش قبرش خوابيدم که ديدم تو يه باغ بزرگم و يه گوشه اي نشستم و ليلا هم اون ور داره بهم گريه ميکنه اومد پيشم اشکامو پاک کرد و گفت قولت که يادت نرفته ؟ 
بهش گفتم نه ولي قول داده بودم خوب بشي ولي نشدي من خيلي متاسفم  گفت نه من خوب شدم 
فقط دنيامون با هم فرق مي کنه برو از زندگيت لذت ببر اينو که گفت يهو خودم و ميون قبرها ديدم که خوابم برده بود بلند شدم و يه شاخه گل خشکيده گذاشتم رو قبرش و رفتم  ....



[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 2:19 ] [ سارا ] [ ]
دوستان میخوام اگر انتقاد یا پیشنهادی درباره ی وبلاگم دارید

حتما بهم بگید

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 1:53 ] [ سارا ] [ ]
هیچی بهترازسلامتی دردنیا نیست

اگه میخواین چندتانکته دراین مورد یادبگیرین

برین به ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه سوم تیر 1390 ] [ 23:5 ] [ سارا ] [ ]

آی داستان

داستان

داستان

برین تو ادامه مطلب!


ادامه مطلب
[ جمعه سوم تیر 1390 ] [ 22:49 ] [ سارا ] [ ]
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 14:7 ] [ سارا ] [ ]
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
تقدیم به طرفدارانم

[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 12:43 ] [ سارا ] [ ]
ببین چی واستون اووردم


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ] [ 0:27 ] [ سارا ] [ ]
عکس۲عکسچه قدر خوشگته

[ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ] [ 23:57 ] [ سارا ] [ ]
[ سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 ] [ 11:36 ] [ سارا ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان خوبید من سارا هستم و13سالمه و2تا گربه دارم
ازهمه ی شما ممنونم که از طرفداران من هستید
شاید اسم وبلاگم وصیت نامه بزرگان تاریخ باشه ولی از شیر مرغ تاجون آدمیزاد میتونید توش مطلب پیدا کنید
لذت ببرید
چت باکس


امکانات وب
Erique Iglesias & Jennifer Lopez – Mouth 2 Mouth
مرجع کد آهنگ : روزفان

جاوا اسكریپت

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز